Cam

¦

خواب میدیدم بالای یه ساختمونم پایینو نگاه میکنم فاصله بین من تا ساختمون جلویی بندهای رختیه که تیشرتای یه شکل تو رنگهای مختلف روشه. بندا تکون می‌خوردن می‌چرخیدن، یه دختری اون پایین بندها رو با لباسا پرت می‌کرد بالا می چرخوندشون تو هوا. دوربینم دستم بود با یه لنز بزرگ و سنگین داشتم کادر می‌بستم که از لباسا عکس بگیرم تو فکر بودم که دختره اون گوشه خیلی تو کادر عالی شده کلیک ! یه صدای بنگ بلند اومد ترسیدم که پرت شم پایین دوربینو از جلو چِشَم برداشتم انگاری خیلی زوم کرده بودم. خطر پایین افتادن نبود. خواستم عکس بعدیو بگیرم، کلیک، دوباره همون صدا. یهو دوربین از محل اتصال لنز به بدنه شکست. لنزه سالم بود اما تو دوربینمو که نگاه میکردم سنسورس اون وسط بود نگران بودم که گردو خاک نگیره ...
بیدار که شدم مامانم گفت این بند دوربینت از لبه میز آویزونه دستت نخوره بیافته زمین ...
 دوربین آدم که نباید بشکنه دوربین باید همیشه بمونه، همیشه، حتی اگه قدیمی شه و دوربین دیگه‌ای بگیرم این یکی جاش ثابته چندین سال رفیقم بوده بهترین جاها، بهترین خاطرات، بدترین روزا، سخت ترین لحظه ها رو با من دیده و از من بهتر یادشه، چیزیت نشه‌ها ! تو یه دونه‌ای، تو ضد آب و خاک و سیل و برف و بارونی و حتی ضد ضربه‌ای یادت نره.

6 نظرات:

ناشناس

از خوندنش حس خوبی پیدا کردم! :)

ناشناس

از خوندنش حس خوبی پیدا کردم! :)

Sina

خدا رو شکر

Sina

دروبینه که شکست نگاه کردیم دیدم یه تیکه پلاستیکیشه که همون تیکه رو عوض کنم درس میشه گفتم میرم نمایندگی لابد دارن این تیکه رو یا اینکه میرم سی‌ان‌سی می کنم خودم، چیز پیچیده‌ای نیست که اصلا فلزیشو می‌تراشم که دیگه نشکنه بعد انگار از پشت‌ بومه اومدیم پایین اون پایین یهو فکر کردم چرا دوربینو نیاوردیم 2-3 تا از بچه ها می‌خواستن برگردن تو ساختمون گفتم منم میام بریم بالا یه دقه اینم ور داریم بیایم رفتیم تو و با آسانسور رفتیم بالا یه بسته چیپس و پفکم گرفته بودم که حوصلمون سر نره اون بالا یه جایی مثل کارگاه بود باید یه کولر مانندی رو باز می‌کردم دنبال پیچگوشتی 4 سو بودم بازش کردم 4 تا پیچ داشت یه چیزیو در آوردم گفتم پیمان تا حالا سنسور سیموس دیدی بیا ببین این شکلیه!دروبینه که شکست نگاه کردیم دیدم یه تیکه پلاستیکیشه که همون تیکه رو عوض کنم درس میشه گفتم میرم نمایندگی لابد دارن این تیکه رو یا اینکه میرم سی‌ان‌سی می کنم خودم، چیز پیچیده‌ای نیست که اصلا فلزیشو می‌تراشم که دیگه نشکنه بعد انگار از پشت‌ بومه اومدیم پایین اون پایین یهو فکر کردم چرا دوربینو نیاوردیم 2-3 تا از بچه ها می‌خواستن برگردن تو ساختمون گفتم منم میام بریم بالا یه دقه اینم ور داریم بیایم رفتیم تو و با آسانسور رفتیم بالا یه بسته چیپس و پفکم گرفته بودم که حوصلمون سر نره اون بالا یه جایی مثل کارگاه بود باید یه کولر مانندی رو باز می‌کردم دنبال پیچگوشتی 4 سو بودم بازش کردم 4 تا پیچ داشت یه چیزیو در آوردم گفتم پیمان تا حالا سنسور سیموس دیدی بیا ببین این شکلیه!

ناشناس

عجب خواب سریالیه! و بعضی قسمتهاش تکراری هم می شه درست مثل سریالای سیمای ملی!

نوشین

Like
اینجا چرا فیلتره؟