Congratulation

¦

باریکلا به مریم و تافلش
فعلا به امیر باریکلا نمی‌گم چون منتظر خبرای بهتریم !

با دیتیل کامل!

¦

بعله بعد مدتها رفتیم یه سر کرج که دور هم باشیم
بعد پست قبلی بلاگ امیر اردلان با ساعتی تاخیر اومد دنبالم و قبلش اعلام کرد جوابای تافل اومده و اعصاب نداره
خلاصه رفتیم دمِ خونه اردلان و از ماشین پیدا شدیم و من در حال تلفن صحبت کردن دیدم هیچ کدومشون نیستن و یه ماشین محتوی مهدی و هانیه داره میاد روم چراغ قوه، منقل، سیخ و البته کلید رو گرفتیم و قرار بود ما بریم و امیر و اردلان برن قرارداد سالنشونو ببندن و بعدا بیان.
مریم و مرضیه هم بهمون اضافه شدن و خرید کردیم و حرکت کردیم و تو راه بسیار تتلو گوش دادیم و مسیرو خیلی راحت پیدا کردیم و من شدیدا امیدواری می‌دادم و حتی راههای اشتباه رو پایه بودم. اولین حرکت بعد از رسیدن مسلما روشن کردن بخاریه و بعدش اوه شت که سیخ یادمون رفته و در ادامه مرور خاطرات دوییدن و قانون بازی و بعدشم حکم وحاکمیت قاطع مرضیه و انار و آجیل و آب کردن جوجه و مهدیِ سیخ بیار و سیخ زدن جوجه‌ها و بعد از نیمه شب رسیدن امیر اینا. و لازم به ذکر است این وسطا یادم اومد زغال نگرفتیم و حتی مهدی از فروشنده پرسیده بود زغال کجاست اما باز فراموش شده بود. اوه شتِ بعدی باد بزن نداشتن بود که بیشتر از اون چه به نظر میومد مصیبت بود. تو اون سرما با امیر رفتیم پشت بوم و طی یه ورزش سنگین و طولانی با هرچی دستمون اومد زغال باد زدیم و بسیار سخت و طاقت فرسا بود به طوری که الان سرما خوردمو پشت بازو درد دارم! در نتیجه جوجه ها در 3 سطح نپخته پخته و جزغاله عرضه شدن که به سختی هم خورده شدن وسط خورده شدن یه تیکه مو توسط مهدی وسط معلم جان رصد شد که خوب بسیار باعث تعجب و خنده و شادی شد و برنامه رو عوض کرد و اضافه بشه که دو تا مو بود به علاوه مقداری آشغال جات . بعدشم حکم و موزیک و دسپرادو با زیر نویس عربی و مشت زدن همسایه و همه رفتن خوابیدن موندیم منو مرضیه و اردلان که دسپرادو رو تا ته دیدم و 2 تا تشک داشتیم که روش تپه و دره داشت و و واقعا باعث خنده بود از بقیه شب تا صبح چیزی نمیگم بس که خندیدم و قه قه زدیم و مرضیه که اون وسطا از خواب پرید و خیلی پایه به فان من و اردلان ملحق شده و اردلان پدر و مادر خلاقیت بود.
جمعه ظهر هم صبحانه زدیم و ادامه بازی و کشف قرص و اوتو کد و طراحی کافه و آش و فیله مرغ و فوتوشاپ و پس دادن معلم جان و جمع و جور و برگشت.

¦

ما بریم کرج!

؟

¦

شمام آخر توی استوری 3 گریه‌تون گرفت ؟

چنج

¦

ای بابا اینم که برگشته میگه بیا همین بلاگتم بزنیم سر پلاس
فیس بوکم میگه بیا تایم لاین
می دونم آخرش ناین گگه که میمونه واسمون

جمعه

¦

والا اینترنت درست درمون که ندارم اینقد طول میکشه این صفحه بازشه که آدم یادش میره چی می خواسته بنویسه
الان یه چیزایی میخواستم بنوسم در مورد اینکه امروز اول صبح (ظهر) دیدم یارو ریده تو طرح کتابخونم ولی بازم خوبه هنوزبعدشم سعی کردم دورو برمو مرتب کنم که دیدک خیلی سخته بیخیال شدم بعدشم تولد دکتر بود و حمید به سرعت برق فرندس میبینه و آرزوی موفقیت برای امیر

Mata

¦

گیریم که بالکن طبقه اول رو ببنیدن
با پله های منفی دو چه می‌کنید؟

پ.ن: رو دیوار بالکن طبقه 4 نوشته
میان خوب و بد تخلیط کردیم   //   گهی افراط و گه تفریط کردیم

[واقعی]

¦

سریع ترین راه اینترنت دار شدن خریدن تلویزیونه

@home

¦

Last night